hldn

 

                  دوستی اراده عشق اميد

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

شمعها به آرامی میسوختند .فضا به قدری آرام بود که میتوانستی صحبتهای آنها را بشنوی . شمع اولی گفت من دوستی هستم! با این وجود هیچکس نمیتواند مرا برای همیشه روشن نگه دارد . من معتقدم که به سرعت از بین میروم . پس شعله اش بسرعت کم شد و از بین رفت 02.gif02.gif شمع دومی گفت من اراده هستم ! با این وجود من هم ناچار مدت زیادی روشن نمی مانم .بنابر این معلوم نیست که چه مدت روشن باشم . وقتی صحبتش تمام شد نسیمی ملایم بر آن وزید و شعله اش را خاموش کرد 28.gif28.gif شمع سوم با ناراحتی گفت من عشق هستم و آنقدر قدرت ندارم که روشن بمانم . مردم مرا کنار میگذارند و اهمیت مرا درک نمیکنند آنها حتی عشق ورزیدن به نزدیکترین کسانشان را هم فراموش می کنند و کمی بعد خاموش شد . (توی روزگاریکه عشق دیگه رسم زندگی نیست وقتی تو دلهای سنگی هیچ کسی همیشگی نیست...توی روزگاریکه دل واسه شکستنه قیمت طلای دل قدر سنگ و آهنه....)02.gif28.gif33.gif15.gif

ناگهان پسری وارد اتاق شد و شمعهای خاموش را دید و گفت چرا خاموش شده اید ؟ قرار بود تا ابد روشن بمانید و با گفتن این جمله شروع به گریه کرد 17.gif31.gif پس شمع چهارم گفت نترس تا زمانیکه من روشن هستم می توانیم شمعهای دیگر را روشن کنیم .

من امید هستم !11.gif01.gif

پسرک با چشمانی درخشان شمع امید را برداشت و شمعهای دیگر را روشن کرد 01.gif35.gif05.gif  

به قول اندی04.gif03.gif 07.gif‌Believe In Miracles07.gif04.gif03.gif

/ 1 نظر / 5 بازدید
sahar

واقعا اميد داشتن تو زندگی خيلی مهمه اما ادم چقدر ميتونه اميدوار باشه؟!!