گم و گیج . حیران در ناکجا اباده دنیا   

میخوام قبل از هر چیز یه تجسمی از یه پادگان آموزشی ور سربازایی که اونجان بدم براتون. یه زندان با اعماله شاقه میشه گفتش چونکه تو زندان کاری ندارن باهات که هی بگن این ساعت این کارو بکن اون ساعت اونکارو .وسط زمستون نمیگن ساعت چهار صبح تو این سرما دو کیلومتر تو صف راه برو که برسی نماز خونه نماز بخونی تو همون سلولت نمازتو میخونی اگه بخای البت این فقط یه مثال بودا .اونجا واقعا هیچی نیستی یه موجوده بی خاصیتی ازت میسازن شب که میشه از بیرون پادگان جراغهای روشن شهرو میبینی و فقط حسرت روزای ازادیو میخوری ولی جای خوبیه به قول بعضی اقایون برای فکر کردن و متحول شدن چون سخت تر از زندانه . اینا البته نیمه خالیش بود گفتم نیمه پرشم این بود که من فهمیدم یه ادم میتونه روزی 18ساعت مفید کار کنه اونم رو برنامه دلیلشم راحت قابل اثباته اونجا یه برنامه معروف به سین داری که از اذانه صبح برات برنامه داره تا زمانه خاموشی شب که میخای بخابی که مجبوری واو به واوه اونو بی کم و کاست اجرا کنی واین بهترین تجربس واسه اونایی که کلشون بویه قرمه سبزی میده و میخان کارای بزرگ کنن میفهمن که میشه روزی 18ساعت کار کرد و از اون میشه ریسید به حف حاج اقا اندی که مدعیه روزی بیست و پنج ساعت کار میکنه!!! اونجا قدر خیلی چیزا بیشتر میاد دستت کلن. دو ماه که وقتی داخلش قرار داری جهنمیه برات ولی چن ماه بعدش مرورش تو ذهنت لذت بخشه برات . کلن جاییکه دختر نیست همه چیش روبه راهه هیچ بیچاره گیی برات وجود نداره اعصابت راحته و کسی روش راه نمیره.فعلن همینا بسه تا بععععععععععععععععدش ببینیم چی میشه
لینک
جمعه ۱٧ مهر ،۱۳۸۸ - A.R