خسته تر از هميشه نميدونم چی ميشه

خسته تر از هميشه....

دیگه از خستگیام خسته شدم خسته شدم
دیگه از بستگیام بسته شدم بسته شدم
میزنم تیغ به بند بستگی
مگه آزاد بشم ز خستگی
مگه آزاد بشم ز خستگی
بسته تنهایی دیگه توی قفس
بسه این قفس بدون همنفس
دیگه بسه تشنگی بدون آب
خوردن فریب و نیرنگ سراب
واسه هر کی دل من تنگ می شه
تا میفهمه دلش از سنگ میشه
 دوستی از رو زمین پاک شده
مردی و مردونگی خاک شده
هر کی فکر خودشه تو این زمون
تو نخ آب یخ و گرمی نون
 باید حرف دلمو گوش کنم
غمه دنیارو فرا موش کنم
دستمو بلند کنم به آسمون
خودمو رها کنم از این و اون
دلمو جدا کنم از آدما
سینمو پر کنم از یاد خدا
دلمو جدا کنم از آدما
سینمو پر کنم از یاد خدا


لینک
یکشنبه ٢٠ فروردین ،۱۳۸٥ - A.R