اگر عشق نبود؟!!

 

 

 

love

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اگر عشق نبود؟!!

از غم خبری نبود اگر عشق نبود

دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود

بی رنگ تر از نقطه موهومی بود

این دایره کبود اگر عشق نبود

از آیینه ها غبار خاموشی را

عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود؟

در سینه هر سنگ دلی در تین است

از این همه دل چه سود اگر عشق نبود؟

بی عشق دلم جز گره ای کور چه بود ؟

دل چشم نمیگشود اگر عشق نبود

عطرش پیچیده میشود لمسش کرد دیدش شنیدش نشانه های اومدنش حضورش در همه ذره ها و لحظه ها جاری شده.

من نمیدونم این عشق چیه که همه جا حرفش هست فیلم میبینی یه قسمتش به اون اختصاص داره مجله میخونی درباره اش مطلب داره موسیقی گوش میدیم دیگه اساسی مطلب داره مخصوصا کارهای اندی که دیگه آخرشه!!!

اگه واقعا اینقدر این موضوع مهمه چرا بعضی هر روز عاشق میشن امروز عاشق یه نفر فردا عاشق یه نفر دیگه بعد هم که سر حساب میشن میبینن شونصدتا عشق دارن چرا همه یه پسر ناز به اسم  کوروش با لقب وفادار دلشکسته نمیشن؟

حالا من نمیدونم این عاشقه یا اون شونصدتاییها ؟؟

بعضی هام که دیگه آخرشن و عقلشون کار میکنه میگن بهترین نوعه عشق عشق به پوله پول پول پول ؟؟!!

حالا یکی به من بگه بابا این عشقه یعنی چی ؟؟؟حد وسط این عشقه کجاست بعضی ها چطوری هر روز عاشق میشن چرا بعضی ها نمیتونن فکر یه نفر رو از سرشون بیرون کنن به قول اندی که میگه

 با قامت تکیده از عاشقی بریده

دردی درون سینه زخمی به دل کشیده

رفتم که دل تو سینه دوباره پابند بشه

شکسته های این دل دور از تو پیوند بشه

دیدم نفس تو سینه داره بهونه تو

از یاد من نمیره محرابه شونه تو

رفتم ولی نرفته یاد تو از سر من

هرگز نمیشه عشقی بعد از تو باور من

از تو گذشتم اما تو کیمیای عشقی

بر قامت شکسته ام تنها قبای عشقی

بذار بیام که اینبار قربونیه تو باشم

حتی اگر که باید زندونیه تو باشم

فریاد زدم کجایی در پشت سایه هایی

از یاد من نرفته چشمهای....

 اينجا هم که اندی ميخواد نفرين کنه به عاشقی ميگه

نفرين به ای عاشقی دل غرقه خونه

اما نميتونه يه نفس بی تو بمونه

به اون جايی رسيدم که مرگ آسونه

قلبه خسته تنهام تو رو عاشق نميدونه اينجام توش حرف وفاداری هست حالا چرا من نميدونم

لینک
جمعه ٢٠ آبان ،۱۳۸٤ - A.R

       

 عید فطر

 

 

 

 

 

 

 

 

 
 
 
عيد سعيد فطر

 

 

بر فاتحان عرصه جهاد با نفس مبارکباد .
لینک
پنجشنبه ۱٢ آبان ،۱۳۸٤ - A.R

       

 

 hldn

 

                  دوستی اراده عشق اميد

 

شمعها به آرامی میسوختند .فضا به قدری آرام بود که میتوانستی صحبتهای آنها را بشنوی . شمع اولی گفت من دوستی هستم! با این وجود هیچکس نمیتواند مرا برای همیشه روشن نگه دارد . من معتقدم که به سرعت از بین میروم . پس شعله اش بسرعت کم شد و از بین رفت

شمع دومی گفت من اراده هستم ! با این وجود من هم ناچار مدت زیادی روشن نمی مانم .بنابر این معلوم نیست که چه مدت روشن باشم . وقتی صحبتش تمام شد نسیمی ملایم بر آن وزید و شعله اش را خاموش کرد

شمع سوم با ناراحتی گفت من عشق هستم و آنقدر قدرت ندارم که روشن بمانم . مردم مرا کنار میگذارند و اهمیت مرا درک نمیکنند آنها حتی عشق ورزیدن به نزدیکترین کسانشان را هم فراموش می کنند و کمی بعد خاموش شد . (توی روزگاریکه عشق دیگه رسم زندگی نیست وقتی تو دلهای سنگی هیچ کسی همیشگی نیست...توی روزگاریکه دل واسه شکستنه قیمت طلای دل قدر سنگ و آهنه....)

ناگهان پسری وارد اتاق شد و شمعهای خاموش را دید و گفت چرا خاموش شده اید ؟ قرار بود تا ابد روشن بمانید و با گفتن این جمله شروع به گریه کرد

پس شمع چهارم گفت نترس تا زمانیکه من روشن هستم می توانیم شمعهای دیگر را روشن کنیم .

من امید هستم !

پسرک با چشمانی درخشان شمع امید را برداشت و شمعهای دیگر را روشن کرد

 

به قول اندی ‌Believe In Miracles

لینک
پنجشنبه ۱٢ آبان ،۱۳۸٤ - A.R